۱۳۹۹-۰۴-۰۳

3 نظر

روش من در انتخاب سهم

نویسنده: فرزاد فخری‌زاده

انتخاب سهم کار دشواری است. در بازار صدها نماد وجود دارد. هر کس دارد از یک سهم تعریف و تمجید می‌کند. هر هفته تعدادی سهم در فهرست بیشترین رشد قیمت‌ها قرار می‌گیرند. تعدادی نماد هم هستند که افتی دراماتیک را تجربه می‌کنند.

سوال مهم و اساسی این است که چطور از این دریای سهام، چند نماد را انتخاب کنیم؟

و سوال مهم‌تر، برای انتخاب سهم کدام روش‌ها اشتباه هستند و در هیچ شرایطی نباید از آن‌ها استفاده کنیم.

این سوالی است که امروز به دنبال جواب آن هستیم.  

اشتباه اول: انتخاب تصادفی سهام

از زمانی که یادم می‌آید، در فضایی بورسی بودم. خواهرم و نزدیک‌ترین دوستانم، همگی در بازار فعالیت داشتند و مدام در مورد سهم‌ها صحبت می‌کردند. راستش را بخواهید من از این حرف‌ها متنفر بودم. نفرت من یک دلیل داشت: «از حرف‌های آن‌ها هیچ‌چیز نمی‌فهمیدم.»

تا این که یک روز بالاخره من هم کد گرفتم و اولین سهم زندگی‌ام را خریدم، که اتفاقا سود خوبی داشت.

به این ترتیب دو اشتباه را همان اول کار تجربه کردم:

  1.  انتخاب تصادفی سهام.
  2.  نادیده‌گرفتن یک تصمیم اشتباه به دلیل کسب سود.

“وقتی ضرر می‌کنید، اشتباه کرده‌اید. اما وقتی سود می‌کنید معنی‌اش این نیست که هیچ اشتباهی نکرده‌اید.”

اشتباه دوم، خیلی بزرگ‌تر و جدی‌تر بود. شما اگر کار اشتباهی مرتکب شوید و نتیجه خوبی بگیرید، هرگز به اشتباه خود فکر نمی‌کنید. فکر می‌کنید کارتان درست بوده که سود کرده‌اید. همین تصور باعث می‌شود که اشتباهات خود را تکرار کنید. شاید حتی با پولی سنگین به همین روش سرمایه‌گذاری کنید، و بعید نیست در آن روز بزرگ، بخت یار شما نباشد.

پس دو درس اول برای انتخاب سهام از این قرار هستند:


  • هرگز تصادفی سهام انتخاب نکنید.
  • وقتی ضرر می‌کنید، اشتباه کرده‌اید. اما وقتی سود می‌کنید معنی‌اش این نیست که هیچ اشتباهی نکرده‌اید.
  • اشتباه دوم: مغالطه قمارباز

    یکی از دوستانم خاطره جالبی در مورد اولین روزهای بورسی‌اش تعریف می‌کند. او نه چیزی از بازار می‌دانست، و نه کسی بود که به سوالات بورسی‌اش پاسخ دهد. حتی نمی‌دانست باید به‌دنبال چه کتاب یا دوره‌ای بگردد. اصلا نمی‌دانست که چیزی به نام دوره آموزشی بورس وجود دارد.  

    یک روز در روزنامه می‌بیند که اسم سهم‌هایی که در یک هفته، یک ماه و یک سال گذشته بیشترین رشد و نزول را داشته‌اند، فهرست شده‌اند.

    فردای آن روز می‌آید و اسم این نمادها را جستجو می‌کند. می‌بیند بعضی از این سهم‌ها هنوز هم مثبت هستند. آن‌ها را می‌خرد.

    او که از تماشای پرتفوی سبز خود به وجد آمده بود، تلفن را بر می‌دارد و اشتراک سالانه روزنامه را می‌خرد.

    فردای آن روز می‌بیند پرتفویش کاملا قرمز است. تعجب می‌کند. چه اتفاقی افتاده است؟ با خودش می‌گوید که «صبر کن! اگر این سهم‌ها هنوز جای رشد داشتند که من نمی‌توانستم آن‌ها را از صف خرید بخرم. من آن‌هایی را خریده‌ام که دیگر صف طویلی ندارند. طبیعی است که بعد از این ماجرا، منفی بشوند. شاید استراتژی برعکس، جواب بدهد.»

    تمام سهم‌های خود را با ضرر می‌فروشد و از همان روزنامه، سهم‌هایی را می‌خرد که بیشترین افت را داشته‌اند. حدس بزنید در جلسه معاملاتی بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ بله، دوباره با پرتفوی قرمز مواجه می‌شود.

    به این مغالطه، که وقتی چند بار بد آمده، حتما این بار خوب می‌آید؛ یا وقتی دارد خوب می‌آید، از این به بعد هم خوب خواهد آمد، مغالطه قمارباز می‌گویند. مغالطه‌ای که به کرات در انتخاب سهم نیز رخ می‌دهد.

    درس سوم و چهارم


    • خواندن روزنامه خوب است، اما با روزنامه خواندن نمی‌شود ثروتمند شد. همچنین با مطالعه تلگرام، اینستاگرام و نظرات مردم در توییتر.
    • لازم نیست خودتان از اول چرخ را اختراع کنید. بجای تلاش برای ابداع روش، یک روش استاندارد بیاموزید.

    اشتباه سوم: خرید سیگنال سهام

    دوستان زیادی می‌شناسم که بجای آن‌که برای انتخاب سهم وقت بگذارند، از یک فرد سیگنال می‌خرند.

    اولین چیزی که باید بدانید این است که فروش سیگنال قانونی نیست. و مهم است که بدانید از یک راه غیرقانونی، نمی‌شود کسب‌وکاری مداوم ساخت.

    یعنی شاید بشود یک روز جیب یک نفر را زد و پول درآورد. اما این نمی‌تواند برنامه کسب‌وکار شما برای زندگی باشد.

    همچنین مهم است که بدانید چه کسانی دارند سیگنال می‌فروشند.

    از من قبول کنید که در بیشتر موارد، تحلیلگران کارکشته، باتجربه و حرفه‌ای، آن‌قدر سرشان شلوغ است که برای این کارها فرصت کافی ندارند.

    به‌خصوص که آن‌ها قصد دارند در بازار بمانند، و نمی‌خواهند بخاطر اندکی پول، آینده شغلی خود را به خطر بیندازند. آن‌ها ممکن است تدریس کنند، مدیریت سبد را برعهده بگیرند یا مدیر دارایی یک شرکت باشند، اما بعید است بخواهند سیگنال‌های چند صدهزار تومانی بفروشند.

    “به دنبال راحت‌ترین راه نباشید، باور کنید که راه درست، چندان هم سخت نیست.”

    توجه کنید اگر کسی مطمئن باشد سهمی در مدتی کوتاه، چندصد درصد رشد خواهد کرد، به سادگی می‌تواند به کمک اعتبار، پول بسیار خوبی در بیاورد. پولی که خیلی بیشتر از فروش سیگنال خواهد بود.

    شاید بگویید که سیگنال‌هایی که من خریدم درست از آب درآمده‌اند. در یک بازار صعودی، سیگنال دادن کار سختی نیست. در بازار نزولی است که تحلیلگر واقعی را می‌شناسید.

    درس پنجم


    • به دنبال راحت‌ترین راه نباشید، باور کنید که راه درست، چندان هم سخت نیست.

    روش صحیح انتخاب سهام

    برای انتخاب سهم به یک ساختار ثابت رسیده‌ام. نمی‌گویم این بهترین الگوریتم ممکن است. اما تا امروز برای من نتایج خوبی به همراه داشت:

    گام اول: جمع‌آوری ایده

    ایده‌ها می‌توانند از هر جایی بیایند. شاید با فیلترنویسی بخواهید برخی سهم‌ها را کنار بگذارید و سهم‌هایی را که دارای صفاتی خاص هستند، برای بررسی نگه دارید.

    شاید با دوستانتان یک گروه تشکیل بدهید و ایده‌هایتان را به اشتراک بگذارید. شاید از تحلیل اقتصاد کلان به این نتیجه برسید که فلان محصول موقعیت خوبی دارد.

    حتی اگر اسم سهم را در اینستاگرام ببینید هم ایرادی ندارد.

    مهم نیست ایده‌ها از کجا می‌آیند، مهم این است که به کجا می‌روند.

    اگر یک ایده، مستقیما به پرتفوی شما وارد شود، درست نیست. اما اگر ایده، به میزکار شما برود و به اندازه کافی در مورد سهم تحقیق کنید، خیلی هم خوب است.

    گام دوم: دارم چه چیزی می‌خرم؟

    شما را به یک کلاس دعوت می‌کنم که در آن ۱۹ نفر دیگر نشسته‌اند. یک جعبه دربسته را به دانشجوها نشان می‌دهم و می‌گویم که این جعبه را ده میلیون تومان می‌فروشم. در نهایت تعجب می‌بینید که بچه‌های کلاس دارند برای خریدن این جعبه رقابت می‌کنند. قیمت به ۲۰ میلیون تومان رسیده است. آیا حاضرید برای یک جعبه در بسته، رقمی بیشتر از این بپردازید؟

    شاید بگویید بله، حاضرم، چون بعد از حراجی، می‌توانم آن را با قیمتی بیشتر به یکی از دانشجوها بفروشم.

    اما من محال است جعبه‌ای را بخرم که از محتویات آن با خبر نیستم.

    اگر بخواهید یک هدفون بخرید چه کار می‌کنید؟ چقدر در مورد آن تحقیق می‌کنید؟ نقد و بررسی‌ها را می‌بینید. مجله‌ها را بررسی می‌کنید و در مورد خرید خود از یک متخصص نظر می‌خواهید. چقدر احتمال دارد که همان روز بعد از خرید، بخواهید هدفون را بفروشید؟ معمولا این وسیله را برای استفاده ۴ یا ۵ سال می‌خرید.

    چطور ممکن است برای خرید یک هدفون تا این حد حساس باشیم، اما به سادگی بخواهیم چند ده یا چند صد میلیون تومان را برای خرید یک سهم اختصاص دهیم؟

    اولین کاری که من برای انتخاب سهم می‌کنم، جستجوی نام سهم و تحقیق در مورد شرکت است. می‌خواهم بدانم شرکت مورد نظر کجا است؟ چند سال از تاسیس آن می‌گذرد؟ ارزش بازار آن چقدر است؟ چه محصولاتی تولید می‌کند؟ فروش کدام محصولات افزایش یا کاهش داشته است؟ نسبت به رقبا چه مزیتی دارد؟ ریسک‌های سهم چه هستند؟ در یک کلام می‌خواهم بدانم که دارم چه چیزی می‌خرم.

    گام سوم: نوشتن استراتژی برای سهم

    گاهی یک سهم را می‌خریم که کمی گرانتر شود و آن را بفروشیم.

    گاهی سهمی را برای مشارکت در تولید و فروش برای بلندمدت خریداری می‌کنیم. در پرتفوی من سهم‌هایی هستند که سال‌های سال آن‌ها را دارم و از این به بعد هم خواهم داشت.

    مهم است که قبل از خرید، برای خود روشن کنیم که چرا داریم این سهم را می‌خریم. آیا برای آن یک ارزش ذاتی یا یک تارگت روشن داریم؟ یا فقط می‌خواهیم از آن نوسان روزانه بگیریم؟

    مهم است که برای خرید یک سهم استراتژی داشته باشیم. مهم‌تر این است که به استراتژی خود پایبند بمانیم.

    بهترین استراتژی این است که بین ۶۰ تا ۸۰ درصد پرتفوی را به سهم‌های بنیادی اختصاص دهیم، و در صورت تمایل به نوسانگیری، از ۲۰ تا ۴۰ درصد دارایی خود استفاده کنیم.

    گام چهارم: بررسی بنیادی سهم

    دوست دارم سهمی را که می‌خرم، خودم تحلیل کنم. اما این کار زمان زیادی می‌برد. برای این که کار ساده‌تر شود، در گام اول تحلیل‌های بنیادی‌ای را که توسط اشخاص حقیقی و حقوقی معتبر منتشر شده، بررسی می‌کنم.

    “خواندن یک تحلیل، خیلی کم‌تر از نگارش آن زمان می‌برد.”

    بعد از این که تحلیل‌ها را خواندم، به یک فهرست نسبتا کوچک می‌رسم. شاید به زحمت ۱۵ تا ۲۰ سهم در این فهرست جای بگیرند.

    خواندن یک تحلیل، خیلی کم‌تر از نگارش آن زمان می‌برد.

    حالا کار خودم شروع می‌شود.

    من برای هر سهم، یک روز را اختصاص می‌دهم. شاید یک نفر دیگر بتواند چند سهم را در یک روز تحلیل کند. اما برای من مهم است که در یک روز، فقط به یک سهم توجه کنم و خستگی کار تحلیل، روی سهم بعدی اثر نگذارد.

    در پایان به فهرستی از ارزش ذاتی می‌رسیم که می‌توانیم با مقایسه قیمت امروز و فاصله با ارزش ذاتی، در مورد سهم‌ها تصمیم بگیریم.

    حتی اگر سیگنال VIP خریده‌اید، حتما زمانی را برای تحلیل بنیادی آن اختصاص دهید. 

    گام پنجم: تحلیل تکنیکال

    به شخصه در تحلیل تکنیکال ضعیف هستم و همیشه سهم‌ها را با تحلیل بنیادی انتخاب کرده‌ام. از این کار خود پشیمان هم نیستم. سهم‌هایی دارم که بیش از ۲ هزار درصد سود داده‌اند. اما برای به بار نشستن برخی، مدتی طولانی به انتظار نشسته‌ام.

    شما می‌توانید این مسیر را برای خودتان کوتاه‌تر کنید.

    اگر بعد از تحلیل بنیادی و انتخاب سهم، نقاط ورود و خروج خود را با تحلیل تکنیکال مشخص کنید می‌توانید بیشتر و سریع‌تر به سود برسید.

    من برای تعیین این نقاط با دوستانم مشورت می‌کنم. این کار یک بازی برد-برد است. تحلیل بنیادی با من، تحلیل تکنیکال با آن‌ها. و گاهی هم پیش می‌آید که آن‌ها نیز از پیشنهاد من استقبال کنند و سهم را بخرند.

    گام ششم: مراقبت

    یک کشاورز، زمین را به خوبی شخم می‌زند. آب مناسب را فراهم می‌آورد. بهترین بذر را تهیه می‌کند. از کود مناسب بهره می‌برد. یعنی پیش از آن که دانه را در خاک بگذارد، بیشترین زحمت را می‌کشد.

    وقتی دانه را کاشت، بیشترین کاری که می‌کند انتظار است. او هر روز اندازه جوانه‌هایش را متر نمی‌کند. و اگر دانه‌ها چند روز دیرتر از زمان مورد نظر جوانه زدند، زمین را برای کاشت بذر جدید دوباره شخم نمی‌زند.

    سهامداری هم خیلی شبیه به کشاورزی است. باید بیشترین زحمت را قبل از خرید سهم بکشید. بعد از آن، فقط حواستان باشد که تحلیل‌هایتان اشتباه از آب در نیاید.

    شاید قیمت سهم پایین بیاید و بفهمید که اشتباه کرده‌اید. شاید مطمئن باشید که تحلیلتان درست است و سهام بیشتری بخرید. کاری که می‌کنید، به استراتژی شما بستگی دارد.

    برای انتخاب سهم وقت بیشتری بگذارید، تا پس از خرید سرتان خلوت باشد و به دنبال ایده‌هایی جدید بگردید. 

    گام هفتم: فروش سهم

    وقتی تازه کارم را شروع کرده بودم، فکر می‌کردم هر روز باید سهم بخرم و بفروشم. سهم‌هایی را که از نظر بنیادی خوب بودند می‌خریدم و با چند درصد سود می‌فروختم.

    پس از مدتی دقت کردم که دارم بین سهم‌هایی تکراری می‌چرخم. داشتم سهمی را می‌خریدم که چندی پیش با قیمتی پایین‌تر فروخته بودم. کم‌کم به این نتیجه رسیدم که با این روش، در نهایت به همین سهم‌ها می‌رسم.

    الان فقط به دو دلیل ممکن است سهمی را بفروشم:

    یک) قیمت سهم آنقدر بالا برود که در آن قیمت، دیگر سهم ارزنده نباشد. مثلا سهمی که هزار تومان بود، سه هزار تومان می‌ارزید، دیگر در قیمت چهار هزار تومان آن را نگه نمی‌دارم.

    دو) تغییری بنیادی رخ بدهد که سهم دیگر ارزندگی خود را از دست بدهد. مثلا برای سهمی که EPS 370 تومان را پیش‌بینی کرده بودیم، حدس می‌زنیم که امسال نتواند بیش از ۲۷۲ تومان سود بسازد. با این که این سهم را از قدیم داشتم، پس از اطمینان از این پیش‌بینی سهم را فروختم و به سراغ سهمی بهتر رفتم.

    در مورد حالت یک، شرایط دیگری هم قابل تصور است. سهمی که با محاسبات قبلی ارزنده نیست و فروخته می‌شود، اما پس از گذشت سه‌ماه و با مفروضات جدید، دوباره در محدوده ارزندگی قرار بگیرد.

    فراموش نکنید، در بورس انتخاب سهم از هر قسمتی مهم‌تر است. برای این کار وقت بیشتری در نظر بگیرید. 


    ممکن است این مقالات را هم بپسندید

    نسبت P/E چیست؟

  • بانو مرضیه گفت:

    ممنون از توضیحاتتون، راهنمایی خوبی بود، سپاس

  • عالییییییییییی گفت:

    عالیییییی بود سپاس

  • {"email":"Email address invalid","url":"Website address invalid","required":"Required field missing"}

    دوره‌های حرفه‌ای آموزش سرمایه‌گذاری در بورس را آغاز کنید...

    >